0009
محبوب من ،
از چشمهای تو تا حقارت من
فاصله بسیار نیست
آنسان که گل را فاصله ای با خار نیست
من ،
از کابوس هبوط تا چیدن سیب
زندگانی را ،
در پای قدیسه ای به نام عشق باخته ام
و تو ،
تمام شیرینی های عالم را
با من گذرانده ای
بهانه نیست عشق
بهانه نیست آوارگی از بهشت ،
که من تمام باکره های مقدس را
تنها به یاد تو
در پای چلیپا نهادم
و کف دست هایم را به میخ نگاهت آکنده کردم
محبوب من ،
من هر بهار با روحی مسیحایی
نشاط زندگانی را
به ارزانی نگاه فاحشه ای زنده کرده ام
تا تو را در انتهای باغ ارغوان به آغوش گیرم
ای ماورای من در اوج بودنم
دست مرا بگیر که من
از هزاره های عدم
تا معاصرهای زیستنم با تو بوده ام ...
رند تبریزی
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 18:23  توسط رند تبریزی
|
