تبليغاتX
شعـر نـو

شعـر نـو

اندوه عشق ...

 

 

ای ارغوان تلخ
که به کامم نشسته ای
ای بیکران درد
که ز عالم گسسته ای
وی روزگار تیره که اندوه عشق را
در انحنای طالع من سخت بسته ای
در این شب سپید که گلهای خاطرات
روییده بر دلم
هق هق کنان به سوی تو من پر گشوده ام
تا شادمان شوم اندر حضور تو
تا جان به سر کنم اندوه تیره را
ای نازنین من
اکنون که یاد تو
در جای جای سینه ی من رخنه کرده است
در آشیان گرم محبت کمی بمان
وز من مگیر نغمه و گلبانگ عشق را
تا با خیال تو
روح فسرده ی دل را جلا دهم
ای بی کران من
در هجر روی تو
پرواز شاپرکان در هوای دشت
آوای پر صلابت مرغان نیمه شب
افسانه ایست بر لب سیمان نشستگان
وین آسمان شب
لخت است و بی فروغ
سوسو نمی زند به شب من ستاره ای
کابوس بی تو ماندنم
از پشت قرنها سکوت
افسانه ی هبوط را تکفیر می کند
وین لاله های سر زده در دشت های خشک
در امتداد زندگی
در تار و پود زندگی گنگ و بسته ام
خون مرا به سر حد مردن مکیده اند
آه ای غروب تنگ
در این وصال شب
تنها تو با دل من ناله می کنی
هم در سرای عشق
تنها تویی که بخت جوان داده ای مرا ...

رند تبریزی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 22:25  توسط رند تبریزی  |